2012- 11- 20
|
#200
|
|
أكـاديـمـي مـشـارك
|
رد: Case Closed
سأتجنب الحديث عنك تماما
و لن تهمس شفتاي بإسمك مجددا
أخاف أن يسمعني أحد غيرك
مرتفع صوت قلبي ،،، حين يناديك
لذا سأهمس في أذن قلبي
ربما يردد الصدى صوت همسي
و يؤكد لي أن لا أحد سواك سوف يسمعني
فوحدك من استوطنت قلبي منذ فجر الحب
و إن ارتجت جوانب قلبي
و أمطرت غيماته عشقا
فسوف تنتشي أسواره حين تحيط بها زهورك
في حديقة قلبي المترعة بكل ألوان الربيع
ليس هناك سوى بنفسجة واحدة لنا
نتقاسم شذاها سويا
أنا و أنت فقط
ديگر از تو سخن نخواهم گفت
و دگربار نامت را بر لبانم جاری نخواهم ساخت
می ترسم كسی جز تو صدايم را بشنود
قلبم به تپش مي افتد
آنگاه كه نامت را بر زبان می رانم
پس ، در گوش قلبم نجوا خواهم كرد
شايد پژواك ، صدای نجوايم را تكرار كند
و مرا مطمئن سازد كه كسی جز تو صدايم را نخواهد شنيد
تو تنها كسی هستی كه از سپيده دم عشق در قلبم سكنی گزيدی
اگر قلبم بلرزد
و آسمان دلم عشق ببارد
پرچين دلم سرمست می شود و
آن گاه است كه گلهای عشقت قلبم را فرا می گيرند
در باغ دلم كه مملو از رنگهای بهاريست
جز يك بنفشه نيست
از آنِ من و توست
كه با هم عطرش را قسمت می كنيم
فقط من و تو !
|
|
|
|
|
|